محمدتقى نورى

340

اشرف التواريخ ( فارسي )

عقب به محافظت آنها قيام و اقدام داشته ، « 1 » نخست لطف على خان چپشلو كه قراول سپاه منصور و مقدمة الجيش عساكر نصرت دستور بود ( 134 الف ) بر آن گروه بىمحابا حمله آورد ، طرفين دست به قائمهء تيغ و قبضهء خنجر برده به روى يكديگر دويدند . تيغ يمانى آغاز سرافشانى نموده ، گلگونهء مبارزان جان‌پسين از غايت عبرت برافروخته به شرارهء تيغ آبدار جهانى را مىسوختند . بهادران تكّه بنابر مدافعه و حفظ ناموس مردانه كوشيده خيرگى را از حدّ گذرانيده بودند . اگرچه لطف على خان بنابر مهارت فنون حرب و پيكار تركمانيه مردانه‌وار ثبات‌قدم ورزيده از طريقهء كشش و كوشش دقيقه‌اى را نامرعى نگذاشته ، « 2 » همگى همّت را بر افنا و اعدام خصم تيره‌روز گماشت و ليكن چون غازيان منصور به ايلغار تمام آمده ، در وسط روز كه عين حدّت گرما بود و اسب و سوار فى الحقيقه از كار مانده بودند ، نزديك رسيد « 3 » كه وهنى به حال لشكر راه يابد كه درين اثنا صفوف آراسته امير گونه خان و محمّد نظر خان و احمد خان كه به آيين شايسته در كمال توزوك مىآمدند ، از گرد راه بازوى خصم‌افكنى و برق‌افروزى به كوشش گشادند و به چالاكى و تردستى دشمنان تيره‌بخت را فرصت ديده گشودن نمىدادند و به تلاش جرأت و دليرى و سطوت شجاعت و مردانگى داخل افواج خصم شده ، تيغ خون‌آشام به قصد دشمنان بدفرجام از نيام قهر و انتقام كشيده « 4 » و مخالفان تيره‌روزگار نيز پاى تجلّد استوار داشته به‌قدر طاقت و توانايى مىكوشيدند و « 5 » از خروش هاىوهوى دلاوران و نهيب گيرودار بهادران نغمهء جان‌خراش فنا به گوش اعدا رسيد و از كروفرّ يلان و زدوخورد پردلان شير سوار ميدان سپهر مانند شير علم بر خود لرزيد . چنان تيغ را بود شوق مصاف * كه چون برق جستى ز ابر غلاف غضب آنچنان كرد در مرد كار * كه رگ شد به تن افعى زخمدار

--> ( 1 ) . مج : داشتند برخورده . ( 2 ) . مج : نگذاشت و . ( 3 ) . مج : بود . ( 4 ) . مج : كشيدند . ( 5 ) . مج : « و » ندارد .